مقدمه
در این مقاله اثر بازی با گل رس در خلاقیت و پرورش کودکان را بررسی می کنیم و یاد می گیریم هنگامی که کودکان می خواهند با گل رس بازی کنند، چگونه آن ها را هدایت و راهنمایی کنیم.
اگر شما کسی هستید که با کودکان در ارتباط هستید و یا فرزندی دارید، این مقاله می تواند به شما کمک کند تا بتوانید خلاقیت آن ها را پرورش داده و نحوه ی هدایت و راهنمایی آن ها هنگامی که مشغول بازی با گل رس هستند را، بیاموزید.
توماس آگونیاس «انسان» راچنین تعریف می کند: «انسان موجودی است با مغز و دست. به این ترتیب بزرگترین لذت ما زمانی حاصل می شود که بتوانیم هم مغز و هم دست خود را هم زمان، در راه های خلاقانه و خلق یک چیز، مفید و سازنده به کار گیریم.»
بازی با گل رس برای بچه ها بسیار جذاب است. بیشتر کودکان تا سن شش، هفت سالگی نسبت به همه چیز کنجکاو هستند و اعتماد به نفس بالایی دارند.
آن ها به طور غریزی دوست دارند از دستان خود استفاده کنند ولی بسیاری از کودکان نگران کثیف شدن هستند. کافی است به آن ها نشان دهیم شستن گل از روی دستانشان چقدر راحت است تا آن ها تمام محدودیت ها را کنار بگذارند و غرق در لذت و خلاقیت شوند.
شرکت های تولید اسباب بازی ، مدام برای فروش کالاهای بیشتر تلاش می کنند و با پیشنهادات بسیار، باعث از بین رفتن خلاقیت کودکان می شوند.
بازی با گل رس برای کودکان تأثیرگذار ترین راه یادگیری کودکان
کودکانی که از توانایی نقاشی خود دلسرد شده اند، معمولا به خاک رس و گل تمایل بیشتری نشان می دهند. هنگامی که کودکان خردسال تجربه ی بازی با گل رس داشته باشند، به محض این که مقداری گل ببینند سر ذوق آمده و تمایل زیادی به بازی با گل رس از خود نشان می دهند .
حتی اگر تجربه ی اول آن ها باشد، باز هم تجربه ی کار با گل رس جذابیت بسیاری برایشان دارد و علاقه دارند آن را امتحان کنند.
هنگام آموزش به کودکان باید سعی کنیم که پیشنهادی ندهیم ولی می توانیم سوالات باز را بیان کنیم. مثلاً اگر کودکی در حال کار با گل و مشغول مجسمه سازی است، می توانیم به شکل های مختلف در ذهن او سوال ایجاد کنیم. ما با پرسیدن سوال، داریم از یک روش استاندارد به نام «برافزایش» استفاده می کنیم. وقتی سوالات باز می پرسیم در واقع مشغول به فعال کردن دانش غیرفعال هستیم. نکته ی مهم اینجاست که وقتی بچه ها بر اساس تجربه خودشان مجسمه سازی می کنند، بهتر کار می کنند.
ما با مطرح کردن پرسش های باز و فعال کردن دانش غیرفعال باعث می شویم کودکان بنابر تجربه های خودشان خلق کنند.
نحوه تاکید بر بعد سوم
اگر با کودکان ۶ ساله یا بزرگ تر کار می کنیم که تاکنون هیچگاه آثار سه بعدی (حجم) نساخته اند، بهتر است تا از آنها بخواهیم با یک مجسمه ساده کار خود را آغاز کنند. این مجسمه ساده می تواند در دستانشان شکل بگیرد، بدون اینکه گل را در زمان کار روی میز بگذارند.
با استفاده از یک توده گل رس نرم، با اندازه ای که متناسب با دستانشان باشد و با آن احساس راحتی کنند آنها تشویق می شوند که گل را در دستان خود بچرخاند تا بتوانند هنگام کار آن را از هر جهت ببینند.
برای بچه های کوچکتر معمولاً راحتتر است که کار (اثر هنری) خود را با روش مصنوعی بسازند، یعنی روشی که در آن قطعات زیادی مانند بدن، پاها، دم و سر را جداگانه درست می کنند و به هم می چسبانند. در این حالت ما باید مجسمه را بعد از ساخت بررسی کنیم تا سالم بماند و استحکام آن حفظ شود.
چه موضوعاتی برای کودکان مناسب است؟ (موضوعاتی که برای آن ها الهام بخش ساخت یک اثر هنری باشد)
- کودکان خردسال بیشتر کارهای خود را طبق تجربیاتی که داشته اند، خلق می کنند. موضوعاتی چون « من و خودم»، « من دارم با اسباب بازی خودم بازی می کنم»، «این بچه، خواهر من است…» و… می تواند موضوعات مناسبی برای خردسالان باشد.
- مشاهده، دومین منبع الهام خوب است. گاهی باید شی ای را انتخاب کرد و به مشاهده ی آن پرداخت. ما به عنوان هدایتگر (مربی) به سمت موردی که برای مشاهده انتخاب کرده ایم می رویم و قبل از شروع به ساخت اثر درباره ی آن با کودک بحث و گفت و گو می کنیم.
ما سوالات مفصلی درباره ی روابط، شکل، اندازه، سطح و بافت و درباره ی دیدگاه، نگرش، احساس و… میپرسیم.
مدل را می چرخانیم یا از کودک میخواهیم که در اطراف شی انتخاب شده، حرکت کند تا بتواند به خوبی آن را مشاهده کند. اگر کودکان یاد بگیرند که مشاهده ها و تفسیرشان از آنچه که می بینند را عملی کنند، سود بیشتری خواهند برد.
ما در کار با کودکان به هیچ وجه نباید گزینه (ایده ) های خلاقانه ی آن هارا با وابسته کردن شأن به کپی کردن از کارهای دیگر و دیگر اشیای سفالی محدود کنیم و از بین ببریم. باید تلاش کنیم تا به جای اظهار نظر کردن، آن هارا به آزمایش کردن تشویق کنیم.
هدف ما این است که کودکان در تفکر بصری و حل مسأله هم خودکفا شوند، نه صرفا در سفالگری.
- تخیل سومین منبع الهام برای مجسمه سازی است. به عقیده من بخش های بسیار متفاوتی از مغز در هر بار فرآیند مشاهده (بر اساس تجربه های روزمره) و تخیل رشد می کنند.
تخیل راهکار مغز ما برای آزمایش گفتار و کارهای ما قبل از بیان کردن یا انجام کار هاست. تخیل چیزی است که به ما اجازه میدهد با دیگران همدردی کنیم.
البته ما از هر سه روش فکر کردن در هر کاری استفاده می کنیم، بدون اینکه هرگز به فکر کردن فکر کنیم.
موضوعات مجسمه سازی خیالی می تواند شامل: هیولا ها، موجودات تخیلی، زندگی در سیاره های دیگر، چیزهایی در آینده (موضوعات مربوط به آینده) و اقتباس هایی از اشیای واقعی باشد. برداشت و نگاه بچه ها نسبت به آن ها می تواند خنده دار، خطرناک، بیشتر شبیه به انسان، بیشتر شبیه اسباب بازی و غیره باشد.
ساختن کلیشه هایی از کمیک ها، برنامه های تلویزیونی، فیلم ها و… نه تنها کمکی به رشد به خلاقیت و تخیل نمی کند بلکه شکل ظریفی از وابستگی را ایجاد می کند که باعث محدود شدن ذهن کودکان می شود.
هنگام کار با کودکانی که در کلیشهها گیر کردهاند میتوانیم کار را با یک پروژه مشاهده شروع کنیم سپس با پیشنهادات و مطرح کردن سوالات سوالاتی روش را تغییر دهیم و مشاهده را به پروژه های خیالی تبدیل کنیم. البته به گونهای که خود کودکان این مسیر را در ذهن خود طی کنند. برای مثال تبدیل سگ به سگ پرنده سگ ماهی سگ فضایی و…
کاریکاتور نیز یک راه عالی برای برانگیختن خلاقیت است.
یکی از کارهایی که کودکان خیلی از آن لذت می برند، ساخت اشیا و ظروف کاربردی با گِل است. طراحی کاربردی و ساخت اشیای کاربردی یکی دیگر از راه های پرورش تخیل و تفکر بصری است.
چگونه کودکان را در بازی با گل رس هدایت کنیم؟
آموزش برای کودکان باید به گونه ای باشد که کودکان و خردسالان خودشان مسیر را پیدا و کشف کنند. این نوع تجربه می تواند این حس را به آن ها القا کند که کار آن ها، کاری بزرگ تر از اختراع کردن است.
برای شروع از کودکان می پرسیم که چگونه می خواهند کار مورد نظر را انجام دهند و می خواهند کارشان چگونه به نظر برسد؟
سپس آن هارا تشویق به آزمایش می کنیم. از آن ها سوالاتی در این مورد می پرسیم که چیزی که مشغول به ساخت آن هستند برای چه چیزی (چه کاری) می تواند استفاده شود؟
- آیا تمیز کردن آن آسان است؟
- آیا شکستن آن آسان است؟(مقاومت کافی را دارد؟) و…
این سوالات به کودکان کمک می کنند تا مشکلات طراحی خود را درک کنند و متوجه آن ها شوند. اما مشکلات را برای آن ها حل نمی کنیم و فقط آن هارا هدایت می کنیم.
مثلا اگر از صاف کردن سطح کار غفلت می کنند، از آن ها می پرسیم که کارشان را زمانی که سطح آن نا هموار است دوست دارند یا زمانی که صاف است؟ اگر بگویند زمانی که صاف است، از آن ها می پرسیم که آیا می توانند راهی برای صاف کردن سطح کارشان پیدا کنند؟
اگر کودکان در امتحان کردن یا اجرا کردن چیزهای مختلف تردید داشتند به آن ها پیشنهاد می کنیم که یک تکه ی دیگر گل بردارند و ایده هایی که دارند را روی آن امتحان کنند.
اگر کودکان بخواهند سطح کار خود را ناهموار کنند به آن ها گِل رس اضافی می دهیم تا بافت سازی را تمرین کنند و در نهایت یکی از بافت هایی را که به وجود آورده اند، برای اثر خود انتخاب کنند و به اجرای آن روی آثار خود می پردازند.
آن ها با این روند یاد می گیرند که آزمایش کنند، اختراع کنند و فکر کنند. در واقع ما فقط مشاور آن ها هستیم، نه کارگردان (کارگردان در این جا به معنای کسی که تمام کارها و روند را به کودکان می گوید و صرفا از آن ها می خواهد گفته هایش را اجرا کنند.)
اگر کودکان در کار خود مفصلی درست کردند که مقاومت آن کافی نبود از آن ها می پرسیم که اگر جدا شود احساس بدی خواهند داشت؟ می توانیم از کودکان بپرسیم که آیا راهی برای بهتر شدن آن در نظر دارند؟
درباره ی بچه های بزرگتر از آن ها می خواهیم که ساخت مفاصل خوب و بد را امتحان و تمرین کنند و با وارد کردن نیرو به مفصل ها آن هارا آزمایش کنند تا متوجه شوند که هر کدام چقدر قوی هستند و ببینند که مفاصل ضعیف چقدر راحت از هم جدا می شوند.
این ها باعث می شود بچه ها به عملی بودن هرچیزی ایمان بیاورند و درک هنری بیشتری پیدا کنند.
گاهی ممکن است از آن ها بخواهیم مثلا برای یک فنجان پنج دسته ی متفاوت بسازند(درست کنند) و در نهایت فقط یکی یا دوتا از از آن هایی را که بیشتر دوست دارند به فنجان وصل کنند.
این روش باعث می شود آن ها قدرت انتخاب مستقل داشته باشند و نحوه ی آموختن تجربی را یاد بگیرند.
چگونه کار کودکان را نقد کنیم؟
در نقد آثار کودکان از آن ها می خواهیم که دو یا چند مورد از ساخته های خودشان را با هم مقایسه کنند. آن ها انتخاب می کنند و توضیح می دهند که چرا بعضی چیزها بهتر به نظر می رسند یا چرا بعضی از ساخته های برایشان بهتر عمل می کنند و چرا آنچه را که مد نظرشان بوده با اثری که ساخته اند بهتر بیان می شود.
ما ممکن است برخی از مشاهدات خود را درباره ی اثر کودکان بیان کنیم، اما اغلب به ویژگی های خاص اثرشان اشاره می کنیم و حواسمان هست که از انتقاد منفی پرهیز کنیم، چرا که اگر با نظرات ما خدشه ای به انگیزه ی کودک وارد شود، هیچ کار مفیدی انجام نشده است.
اگر کودکی ابراز ناامیدی کند برای حل مشکل و بر طرف کردن نا امیدی او را به تمرین و آزمایش بیشتر تشویق می کنیم.
برای رشد خلاقیت کودکان باید از دستور دادن خودداری کنیم. وقتی صحبت از خلاقیت می شود، سوالات باز، بسیار ارزشمندند.
در پایان خوب است بدانیم آثار خوب و خلاق حاصل تفکر خوب، میل درونی و تمرین زیاد هستند، نه قوانین و چهارچوب ها.
آیا شما به کودک خود اجازه بروز تواناییهایی که دارد را میدهید؟

